سلطان محمد مطربي سمرقندي

363

تذكرة الشعراء ( فارسي )

بيت : خيال قتل كه امروز در دلت مىگشت * كه مىگذشتى و از غمزهء تو خون مىريخت [ « 107 » ] وقوعى اصفهانى [ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] وقوعى اصفهانى ، در شعر گفتن شاگرد ضميرى بوده و اشعار را نيكو مىگفته و اين سه بيت از گفتار اوست : گلخن‌نشين هجر چه داند كه وصل چيست * آتش‌پرست را پر جبريل هيزم است * * * به پاى ناقه خروشان دل شكستهء كيست * كه اين صدا به صداى جرس نمىماند * * * همنشين مرهم منه بر زخمهاى كهنه‌ام * سخت بدبختم مباد اين زخمها بهتر شود و اين رباعى را نيز نيكو گفته : رباعى : گفتم ز درت روم مروّت نگذاشت * وان گرمى التفات و الفت نگذاشت اينها همه عذر است چه پنهان از تو * قربان سرت شوم محبّت نگذاشت

--> ( 107 ) . تذكرهء منتخب اللطائف ، ص 419 .